همیشه کوچه ما کوچه مصیبت بود(شهادت امام صادق)

همیشه کوچه ما کوچه مصیبت بود

 

میان کوچه ی ما روضه ای مجسم بود

 

دوباره پای مغیره به کوچه باز شده

 

هنوز کوچه عزادار داغ مادر بود

 

چه بوی دود غلیظی به هوش می آید

 

شبیه خانه مادر شراره بر در بود

 

مثال خیمه ی زینب که سوخت در آتش

 

تمام خانه ی آن مرد در شرر می بود

 

حرامیان به روی مرکب و کسی در پی

 

دوباره روضه دستان بسته در سر بود

 

تمام این همه غصه به یک طرف اما

 

برای شیخ الائمه,بزم می بد بود

 

ولی هزار هزار شکر سر نیاوردند

 

وگرنه روضه از این هم که هست بد تر بود

 

شنیدم آن دم آخر کفن بیاوردند

 

برای جد غریبش مگر کفن می بود

 

رضا حسن پور

 

 

آب و هوای شهر پیغمبر غم انگیز است(شهادت امام صادق)

آب و هوای شهر پیغمبر غم انگیز است

آقای شیعه هم دلش از غصه لبریز است

آقای مظلومی که اوج مهربانی هاست

تنها دلیل گریه های آسمانی هاست

آقای مظلومی که خود روح عبادات است

 آقای مظلومی که دریای کمالات است

آن تکیه گاهی که همیشه پشت پا خورده

دائم برای شیعیانش غصه ها خورده

اما بنی عباس دائم ناگزیرش کرد

یکباره امازود...خیلی زود پیرش کرد

می دید با چشم خودش مردم چه نامردند

با بی حیایی بار دیگر هیزم آوردند

می دید از نسل مغیره آمده فردی

می دید یک قنفذ صفت در عین نامردی

 با یک لگد آمد میان خانه اش آن شب

آتش بیفکند بر در کاشانه اش آن شب

از آن شب آقاهم اسیر درد  وآهی شد

مثل علی پای برهنه کوچه راهی شد

یک بد دهانی سوی آقا حرف بد میزد

مرکب سواری هم به کتف او لگد میزد

در خاطر آزرده اش اوج محرم هاست

آقای ما از ابتدا راوی ماتم هاست

گاهی برای خود شبانه روضه میخواند

گاهی برای اهل خانه روضه میخواند

از شعله های آتش و دود عجیبی که

پیچیده بود در آشیانه روضه میخواند

از بی حیایی های تیغ قنفذ ملعون

از زخم روی کتف و شانه روضه میخواند

گاهی دلش تنگ غروب میگیرد آقایم

از حمله های وحشیانه روضه میخواند

از آن غروب روز عاشورای شصت و یک

از ضربه های تازیانه روضه میخواند

با یاد شام و عمه جان و کنج مخروبه

 از گریه های نازدانه روضه میخواند

چه خوب شد در خانه نداشت مسماری(شهادت امام صادق)

دوباره هیزم و آتش دوباره فاجعه ای

دوباره ضربه ی سنگین دست واقعه ای

چقدر مردم پست مدینه نامردند

دوباره هر دو سر کوچه را قرق کردند

ببین که آخر عمری چه بر سرت آمد

صدای ناله ی جان سوز مادرت آمد

مگر نه اینکه شما را دوان دوان بردند؟؟

دوان دوان نه که حتی کشان کشان بردند

مگر نه اینکه زدند ریسمان به بازویت ؟؟

مگر نه اینکه زدند با لگد به پهلویت؟؟

مگر نه اینکه شما بین کوچه افتادی ؟؟

به یاد مادر پهلو شکسته جان دادی ؟؟

بناست کوچه و بازار بی عبابروی

بناست دیدن یک قوم بی حیا بروی

بناست تا که مدینه ادا کند دین ات !!

بناست پای برهنه... کجاست نعلین ات ؟؟

بناست تا که نشیند به مرکبی لجنی

ولی تو پای پیاده نفس نفس بزنی

چقدر همسفر بد دهان عذابت داد

چقدر تهمت و  زخم زبان عذابت داد

چه خوب شد پس در همسرت نیامده بود

میان کوچه پی ات دخترت نیامده بود

چه خوب شد در خانه نداشت مسماری

نبود لکّه ی خونی به روی دیواری

غروب سرخ نگاهش به رنگ ماتم بود(شهادت امام صادق)

غروب سرخ نگاهش به رنگ ماتم بود

غریب شهرِ خودش نه، غریب عالم بود

چقدر روضهٔ کرب و بلا به پا می داشت !

به روی سر در خانه همیشه پرچم بود


اگر چه زخم جگر تازه می شد اما باز

برای داغ دلش روضه مثل مرهم بود

همیشه در وسط کوچهٔ بنی هاشم

پر از تلاطم اشکِ مصیبت و غم بود

شبی که در تب آتش بهشت او می سوخت

شکسته قامت و آشفته حال و درهم بود

شتاب مرکب و پای برهنهٔ آقا !

میان کوچه زمین خوردنش مسلّم بود

کبودِ زخمِ طناب و اسارت و غربت

چه قدر در نظرش کربلا مجسّم بود

خلاصه لحظة‌ آخر، زمان تدفینش

بساط غسل و بساط کفن فراهم بود

در آن زمان به خدا هر دلی پریشانِ

شهید بی کفن وادیِ محرّم بود

به زخم پیکر گل، بوریا نمی پیچید

اگر که پیرهن پاره پاره ای هم بود

تا که در خانه در برابرش افتاد(شهادت امام صادق)

تا که در خانه در برابرش افتاد

شعله ی آهی میان حنجرش افتاد

بر سر سجّاده مثل جدّ غریبش

بند اسارت به جسم لاغرش افتاد 


پای پیاده دوان دوان پی مرکب

در وسط کوچه ها که پیکرش افتاد ...

... ناله زد آن جا شبیه ناله ی زهرا

یاد کبودی روی مادرش افتاد

لحظه ای که مادرش به روی زمین خورد

ضربه چنان سخت بود... گوهرش افتاد

خواست که بر روی پای خویش بایستد

هر چه قَدَر سعی کرد... آخرش افتاد

تاول پاهای خویش را که نظر کرد

خاطره ای در دل مطهرش افتاد

روضه ای از روضه های داغ رقیه

شعله ی اشکی شد و به محضرش افتاد

در اثر شدّت پیاپی سیلی

دیده ی او تار شد ... معجرش افتاد

می دویدم پی شان نیمه شب از کوچه تنگ(شهادت امام صادق)

می دویدم پی شان نیمه شب از کوچه تنگ

با دلی خون که به یاد شب صحرا افتاد

یاد آن دخترکی که عقب قافله ای

چشم هایش به دو چشمان عمو تا افتاد


پلک آتش زده اش گرم شد و خوابش رفت

ناقه کوشید نیفتد ولی آن جا افتاد

آسمان تیره، بیابان همه خارستان بود

خواست تا آه کشد از نفس، اما افتاد

عمه، بابا و عمو را همه را کرد صدا

در عوض زجر رسید و به رخش جا افتاد

یک طرف دخترکی دست به روی سر داشت

یک طرف زجر چه ها کرد که از پا افتاد

یک طرف دخترکی دست به پهلو می رفت

یک طرف از سر نیزه، سر بابا افتاد

بدجور بوی دود می آید...(شهادت امام صادق)

امشب چرا اینقدر نورانی ست؟

شاید کسی نان می پزد شاید

شاید کسی نذری پزان دارد

بدجور بوی دود می آید

 
 .

از کوچه تنگ بنی هاشم

نزدیک باب جبرئیل انگار

آری، شعاع سرکش این نور

از بیت «صادق» می رسد اینبار

.

ای وای اینجا نور؟! نه نار است

انگار دارم خواب می بینم

نه، مثل اینکه عین بیداری ست

پروانه ای بی تاب می بینم

.

بقیه شعر  در ادامه مطلب

ادامه نوشته

مادر چه گویمت که عدو جز جفا نکرد(شهادت امام صادق)

مادر چه گویمت که عدو جز جفا نکرد

حق تو را ادا ننمود و چه ها نکرد
 

مادر به خانه تو عدو از در آمدند

دشمن ز بام آمد و شرم از خدا نکرد

 
من در نماز بودم و سجاده را کشید

افتادم و رعایت سن مرا نکرد

 
چون بید لرزه بر تن اطفال من فتاد

او هم ز هیچ جرم و جفایی اِبا نکرد

 
پای و سر برهنه به پیشش دوان دوان

او خود سواره بود و ز جدم حیا نکرد

شبیه مادرتان بی هوا زمین خوردی(شهادت امام صادق)

كشید بند طناب و شما زمین خوردی

شبیه مادرتان بی هوا زمین خوردی

 تمام آینه ها ناگهان ترك خوردند

 مگر چه قدر شما با صدا زمین خوردی؟

 چه عاشقانه سر كوچه ی بنی هاشم

 به یاد حضرت خیرالنساء زمین خوردی

 شتاب مركب و زانوی خسته باعث شد

 طیّ مسیر، شما بارها زمین خوردی

 صدای ناله ی زهرا مدینه را لرزاند

 به دست بسته، غریبانه تا زمین خوردی

 دلت شكست و به یاد رقیه افتادی

 خودت برای رضای خدا زمین خوردی

بیاد روضه ی کوچه به یاد عاشورا

امام شیعه ای واشک دیده ات دریا

بیاد روضه کوچه بیادعاشورا

دوباره آتش کینه به پشت در آمد

هلاک روضه مادر شدی گل زهرا

مثال غربت حیدر میان شهر نبی

دو دست بسته و حیران شدی خود مولا

تو مایلی که مراسمت کربلا ببری

تو مایلی ببری ام به سمت عاشورا

بگو ادامه دهم یا ز نینوا گویم

ز اشک و دیده زینب به دشت کرب وبلا

حسین/بی کس و تنها میان گودال است

زند به روی دهانش پلید بی سر و پا

همین که سایه خنجر به روی حنجر اوست

قیامتی شده بر پا در عالم بالا

دگر نگویم از آن خواهری که تنها شد

دگر نگویم از آن خیزران و تشت طلا

زمان مثل علی با شما چه بد تا کرد

طنين هق هق باد و فغان كوچه ي سرد

صداي خنده ي نحس سواره اي ولگرد

دوباره روضه ي تلخ طناب و دست امام

زمانه مثل علي با شما چه بد تا كرد!؟

در درون حجره عبا و عصاش جا مانده

نكش! نه! محض رضاي خدا، نرو برگرد

زبان به طعنه گشود آن نواده ي ابليس

به اهل بيت نبي بارها جسارت كرد

چقدر بي ادبانه!!! عزيز فاطمه را

كشان كشان، دل شب مجلس شراب آورد

شكست حرمت موي سپيد آقايم

كنار ميز قمار جماعتي نامرد

همه نشسته و او ايستاده مي بيند

جنون رقص غرور دو طاس تخته ي نرد

آغاز دهه صادقیه تسلیت باد

آسمان است و زمین دور سرش می گردد
آفتاب است و قمر خاک درش می گردد

این قد و قامت افتاده درخت طوباست
این محاسن به خدا آبروی دین خداست

این حرم، خانه ی زهراست، نسوزانیدش
ان حسینیّه ی دنیاست، نسوزانیدش

شعله پشت حرم « فاطمه زاده »نبرید
پسر فاطمه را پای پیاده نبرید

آی مردم بگذارید عبا بردارد
پیر مرد است خمیده است عصا بردارد

هم عصا نیست که او تکیه به جایی ببرد
هم عبا نیست که سر زیر عبایی ببرد

ببریدش، ببرید، از وسط مردم نه!
هرچه خواهید بیارید، ولی هیزم نه

بگذارید لبش یاد پیمبر بکند
وسط شعله کمی « مادر، مادر » بکند

از مسیری ببریدش که تماشا نشود
چشمی از این در و همسایه به او وا نشود

اصلاً این مرد مگر پای دویدن دارد؟
پیر مردی که خمیده است کشیدن دارد؟!

اگر آهسته نیارید، تنش می افتد
بارها پشت سواره بدنش می افتد

شعله ی تازه به چشمان غمینش نزنید
آسمان است و در این کوچه زمینش نزنید

شاید این کوچه همان کوچه ی زهرا باشد
شاید آن کوچه ی باریک همین جا باشد

شاید این کوچه همان جاست که زهرا افتاد
گرچه هم دست به دیوار شد امّا افتاد!

این قبیله همگی بوی پیمبر دارند
در حسینیه ی خود روضه ی مادر دارند